Part 4
🖤My dark side🖤
-درسته قراره با باند کیم یا همون دارک اسنیک همکاری کنیم توی جلسه امشب حق شرکت نداری و میری انفرادی ضمنا به نفع پارک جیمینه که اخبار رو بهت نرسونه و اگر نه اتفاق های خوبی براش نمیوفته امیدوارم درس عبرتی باشه برات که...
قبل از اینکه پسر عموش حرفاش رو به اتمام برسونه از اتاق خارج شد قطعا این کارش هم بی پاسخ نمی موند اما سلامت اعصاب و روانش در حال حاضر براش مهم تر از اضافه شدن به تنبیهش بود امروز به اندازه کافی همه رو مخش رژه رفته بودن و نتونسته بود مثل همیشه روی احساساتش کنترل داشته باشه و نقاب بی تفاوتی به صورتش بزنه. متاسفانه همه اینا فقط یک معنی داشت...قرار بود پریود بشه! اخیرا زمان به علت کار های زیادی که داشت از دستش در رفته بود و حالا حتی نمی دونست دقیقا کی قراره این بلای طبیعی سرش بیاد تنها کاری که از دستش بر میومد این بود که دعا کنه زمانی که باید توی انفرادی به سر ببره این اتفاق شوم حداقل با درد شدیدی رخ نده
-عالیه این میزان از شانس باید توی گینس ثبت بشه
-او ببین کی اینجاست چه عجب ما شما رو دیدیم!
سرش رو بالا آورد و به جکس که مامور نگهبانی دادن جلوی در سلول انفرادی بود خیره شد
-یه جوری میگی انگار چند ساله همدیگه رو ندیدیم همین ماه پیش یه روز توی این لعنتی بودم
-حالا اینبار چه دست گلی آب دادی که گرفتار شدی؟
-هر چی چه فرقی برای تو داره فقط این در لعنتی رو باز کن
صداش عاری از هر احساسی بود که یک انسان می تونه داشته باشه با همین ویژگی تونسته بود به عنوان اولین و میشه گفت آخرین دختر وارد باند بلک زر بشه و اگر نه عمرا جونگکوک به دختر عموی بیچارش کمک می کرد...
با ورودش به سالن اجتماعات همه از جا بلند شدن و احترام گذاشتن میکروفون رو برداشت و شروع به صحبت کرد
-اول از همه باید بگم از گندی که در مأموریت اخیر زدید با خبر شدم و مطمئن باشید دربارش با تک تک تون برخورد خواهد شد در رابطه با گروهی که حمله کرده بود معلوم شده که کار باند دارک اسنیک نبود چون همین گروه با تاکتیک عجیب غریب و جدیدش به اونا هم حمله کرده لذا من و رئیس باند دارک اسنیک با وجود دشمنی ای که سال هاس بین ما وجود داره تصمیم گرفتیم تا برای نابودی این گروه جدید همکاری کنیم جای اعتراضی باقی نمونده صرفا فقط اطلاع دادم که بدونید تا اتمام همکاری مون قرار شده باند کیم تهیونگ به پایگاه ما بیاد و به خاطر کمبود جا بعضی از شما به عمارت من میاید ازتون انتظار دارم با همدیگه کنار بیاید همگی می تونید برید اگر کسی سوالی داره بعداً می تونه به دفتر من بیاد
میکروفون رو سر جاش گذاشت و راهی دفترش شد حدودا باید ۵ نفر رو با خودش به عمارت می برد شاید بهتر بود کسایی که جایگاه...
-ببخشید قربان
با صدای جیمین رشته افکارش پاره شد و نگاهش رو به پسر رو به روش دوخت
-اممم راستش برای تکمیل پرونده هایی که به دستم رسیده به لی آرونا احتیاج دارم و در حال حاضر اون توی انفرادی هست گفتم شاید بشه که...
-نه به جاش می تونی از مین یونگی کمک بگیری به هیچ وجه نمیشه زودتر از اونچه که گفتم آرونا بیاد بیرون!
(فلش به فردا...)
پایان پارت چهارم✨
پارت قبلی رو خودمم لایک کردم تا به شرط برسه🥺
می دونم خیلی بیخود می نویسم ولی دوتا لایک خیلییی کمهههه
پارت چهارم رو پیشتر نوشتم...
-درسته قراره با باند کیم یا همون دارک اسنیک همکاری کنیم توی جلسه امشب حق شرکت نداری و میری انفرادی ضمنا به نفع پارک جیمینه که اخبار رو بهت نرسونه و اگر نه اتفاق های خوبی براش نمیوفته امیدوارم درس عبرتی باشه برات که...
قبل از اینکه پسر عموش حرفاش رو به اتمام برسونه از اتاق خارج شد قطعا این کارش هم بی پاسخ نمی موند اما سلامت اعصاب و روانش در حال حاضر براش مهم تر از اضافه شدن به تنبیهش بود امروز به اندازه کافی همه رو مخش رژه رفته بودن و نتونسته بود مثل همیشه روی احساساتش کنترل داشته باشه و نقاب بی تفاوتی به صورتش بزنه. متاسفانه همه اینا فقط یک معنی داشت...قرار بود پریود بشه! اخیرا زمان به علت کار های زیادی که داشت از دستش در رفته بود و حالا حتی نمی دونست دقیقا کی قراره این بلای طبیعی سرش بیاد تنها کاری که از دستش بر میومد این بود که دعا کنه زمانی که باید توی انفرادی به سر ببره این اتفاق شوم حداقل با درد شدیدی رخ نده
-عالیه این میزان از شانس باید توی گینس ثبت بشه
-او ببین کی اینجاست چه عجب ما شما رو دیدیم!
سرش رو بالا آورد و به جکس که مامور نگهبانی دادن جلوی در سلول انفرادی بود خیره شد
-یه جوری میگی انگار چند ساله همدیگه رو ندیدیم همین ماه پیش یه روز توی این لعنتی بودم
-حالا اینبار چه دست گلی آب دادی که گرفتار شدی؟
-هر چی چه فرقی برای تو داره فقط این در لعنتی رو باز کن
صداش عاری از هر احساسی بود که یک انسان می تونه داشته باشه با همین ویژگی تونسته بود به عنوان اولین و میشه گفت آخرین دختر وارد باند بلک زر بشه و اگر نه عمرا جونگکوک به دختر عموی بیچارش کمک می کرد...
با ورودش به سالن اجتماعات همه از جا بلند شدن و احترام گذاشتن میکروفون رو برداشت و شروع به صحبت کرد
-اول از همه باید بگم از گندی که در مأموریت اخیر زدید با خبر شدم و مطمئن باشید دربارش با تک تک تون برخورد خواهد شد در رابطه با گروهی که حمله کرده بود معلوم شده که کار باند دارک اسنیک نبود چون همین گروه با تاکتیک عجیب غریب و جدیدش به اونا هم حمله کرده لذا من و رئیس باند دارک اسنیک با وجود دشمنی ای که سال هاس بین ما وجود داره تصمیم گرفتیم تا برای نابودی این گروه جدید همکاری کنیم جای اعتراضی باقی نمونده صرفا فقط اطلاع دادم که بدونید تا اتمام همکاری مون قرار شده باند کیم تهیونگ به پایگاه ما بیاد و به خاطر کمبود جا بعضی از شما به عمارت من میاید ازتون انتظار دارم با همدیگه کنار بیاید همگی می تونید برید اگر کسی سوالی داره بعداً می تونه به دفتر من بیاد
میکروفون رو سر جاش گذاشت و راهی دفترش شد حدودا باید ۵ نفر رو با خودش به عمارت می برد شاید بهتر بود کسایی که جایگاه...
-ببخشید قربان
با صدای جیمین رشته افکارش پاره شد و نگاهش رو به پسر رو به روش دوخت
-اممم راستش برای تکمیل پرونده هایی که به دستم رسیده به لی آرونا احتیاج دارم و در حال حاضر اون توی انفرادی هست گفتم شاید بشه که...
-نه به جاش می تونی از مین یونگی کمک بگیری به هیچ وجه نمیشه زودتر از اونچه که گفتم آرونا بیاد بیرون!
(فلش به فردا...)
پایان پارت چهارم✨
پارت قبلی رو خودمم لایک کردم تا به شرط برسه🥺
می دونم خیلی بیخود می نویسم ولی دوتا لایک خیلییی کمهههه
پارت چهارم رو پیشتر نوشتم...
- ۱.۳k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط